تبليغاتX
!!!!!!!!!!!!
!!!!!
بی انصافی از من نیست!

شاید از روزگار ...

می خوام مث قبل دوست باشی! اگه بخوای

می خوام بشیم چیزی که تو خواسته بودی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 15:55  توسط مهشید  | 
جای آدمی جدیدخالیست!

زمانی که برایم تازگی داشتی و هی می خواستم بشناسمت دوست تر بودی!

ولی هنوز هم نمیشناسمت! پس دوست باش! ن

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:28  توسط مهشید  | 
بخند! با ما باش! ج

فقط به خاطر تو ناراحتم!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:8  توسط مهشید  | 
خیلی خوب بودی امشب ....
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:20  توسط مهشید  | 
بچه های پایه ی ما خیلی وقته قاطی حلقه نمی شن! کسی تا حالا دقت کرده؟

ما عکسی از کارگاه نداریم که تو کلیپ بذاریم! به این هم دقت کردین؟

غیر از این حرفا ... تو مدرسه ی طلایه داران جشن فارق التحصیلی برگزار می شه؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 17:40  توسط مهشید  | 
دلیلش دل تنگیه رفیق! یا شاید هم تنهایی! نه اینکه حرفی تو دلم باشه ...
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 17:7  توسط مهشید  | 
خستگی تو تنت نمونه آقا!

تا ۱ماه دیگه خدا بزرگه ...

۱۵ روز استراحت!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 16:2  توسط مهشید  | 
نبودت حس میشه رفیق!
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 18:56  توسط مهشید  | 
م

د

ر

س

ه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:18  توسط مهشید  | 
- از شما خجالت می کشه!

 بعد از اینکه رفتید امتحان کردیم حرکت مستقیمش رو کج رفت.

-خب اگه مشکلش اینه که من سر مسابقه هستم!

-مرسی!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 23:13  توسط مهشید  |